حرفهایی برای گفتن..

حرفهایی که نمیشود همه جا گفت..

حرفهایی برای گفتن..

حرفهایی که نمیشود همه جا گفت..

حرفهایی برای گفتن..

خوشبختی سه ستون دارد:

فراموش کردن
تلخی های دیروز

غنیمت شمردن
شیرینی های امروز

امیدواری به
فرصت های فردا

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان

سوال:زنی هستم که میخواهم به شوهرم خیانت کنم!!؟

شوهر من میل جنسی کمی نشان میدهد واقعا نمیدانم دنبال صیغه است یعنی صیغه ای دارد ویا بیماری دارد که میل جنسیش کم شده او 50 سال دارد بخاطر همین والبته کارهای دیگرش بهش شک دارم من را هم خیلی در عذاب نگه داشته ما چون چند فرزند بزرگ داریم من نمیتوانم طلاق بگیرم ولی این بر قرار نکردن رابطه جنسی وحشت ناک عصبی وپرخاشگرم کرده دیوانه شدم اصلا نمیدانم چه کنم ازش بارها خواستم برود دکتر با این که میدانم باعث میشود فکر بد در باره ام بکند اما چاره ای ندارم مجبورم بهش بگم که در عذابم شاید فکری بکند ولی هیچ کاری نمیکند همیشه هم کمی تب دارد ولی حاظر نیست دارمان کند از همه بدتر ادم ظاهرا خوبی است نماز میخواند روزه میگیرد مسجد میرود ولی به حقوق خانوده پایبند نیست به حق من که میرسد میلنگه من هم هیچ اعتقادی به صیغه ندارم ان را حرام میدانم هرچند که حرام نباشد واگر شوهرم روزی معلوم شود که زن دیگری گرفته ویا صیغه کرده حتما مکشمش وبعد خودما را هم معرفی برای اعدام میکنم چون هر چیزی را تحمل میکنم جز خیانت واز شما راحنمایی میخواهم چگونه فرزندانم را قانع کنم که طلاق بگیریم که منجر به یک قتلی چیزی نشود اخر کارمان ویا شوهرم را درمان کنم ویا اگر زن چیزی پایش در مایان است زودتر بفهمم ؟

ایا اگر این وضع که گفتم اگر من هم به شوهرم درصورت فهمیدن خیانتش وچون مرا در تنگنا گذاشته من هم بروم با مردی همبستر شوم کار حرام کردم ؟من هم مثل یک زن بی شوهر میمانم که گاه گاهی شوهرم مار خوفته شهوتم را بیدار میکند وهمان جا هایم میکن وباعث میشود بیشتر عذاب بکشم نمیدانم چه کنم ؟در ضمن شوهر من خیلی دوست داره همخوابی را با حالت اجبار انجام بده هرچند که من امادگی داشته باشم ولی قبلا هم که همینطوری بود که حالت جبری داشت من احساس خوبی نسبت به اینکارش نداشتم وبخاطر همین ناراحت میشدم واز این همخوابی دوری میکردم خیلی بدم میاد که کسی یخواهد حالت تجاوز به من داشته باشد دوست دارم ازم اجازه بگیرد واگر من اماده گیش را داشتم واجازه دادم همبستر شود همینها باعث اختلاف بین ما شده در کل از زورگیوی ودیتاتوری بدوم میاد مگر من حیوان هستم ویا دیوار ویا یک شئی بی جان که او برایم تصمصم بگیرد؟ومثل حیوان به من حمله کند ؟

پاسخ:

اولا سعی کنید این سوءظن رو نسبت به شوهر خود نداشته باشید و از این افکار خارج بشید و همیشه خوشبین به قضیه نگاه بکنید تا باعث ناراحتی و عصبی شدنتان نشود.

ثانیا ببینید خواهر بزرگوار رابطه جنسی در این سنین نسبت به دوران جوانی فرق دارد و مطمئنا کمتر است و بعضی ها هم در کل سرد مزاج هستند که تاثیر زیادی در رابطه زیاد برقرار نکردن دارد.لذا شما نگران این نباشید که ممکنه صیغه و یا علت دیگری باشد بلکه حتما دلیل همین موارد و مشابه آن است.
البته اینها دلیل نمی شود که رابطه را خیلی کم و یا قطع کند و حتما باید مشاوره برید تا ان شالله مشکل حل شود.و هستند متاسفانه مردانی که رابطه جنسی کمی با همسران خود دارند که ضربه سنگینی وارد می کنند و حال این رابطه برای زن و روحیه اش مهم و تاثیر گذار است که باز متاسفانه عکس این هم است که زنانی کمتر میل به این رابطه دارند.در هر حال ان شالله با روشنگری زوج ها این مشکلات از همه زن و شوهر ها برطرف شود.
و شما اصلا به موضوع طلاق فکر نکنید چرا که هیچ گزینه درستی نیست و مشکلات رو دو چندان می کند و اثرات مخرب آن هم بیشتر برای فرزندانتان است و در آینده

آنها و زندگی آنها تاثیر منفی می گذارد که خوب نیست.همانطور که عرض کردم مطمئن باشید پای زنی در میان نیست و این تصورات شماست که به دلیل ناراحتیان هم قوت گرفته است اما بر فرض محال هم اگر پای زنی در میان باشد شما باید با برخورد درست و رفتار خوب شوهرتان را منصرف کنید و نه اینکه کار را بدتر کنید و خیلی ها در زندگی اشتباه می کنند که بعضا این اشتباه بزرگ هم است اما دلیل نمی شود که ما هم با اشتباه بزرگتر جواب دهیم.

شما می توانید با صحبت کردن و شنیدن حرف های شوهرتان پی به مشکل ببرید و انگیزه او را از این کار بدانید و بعد منطقی دنبال حل آن باشید.امروزه اون چیزی که جواب میده در حل مشکلات منطق و ادب در گفتار با حفظ آرامش است و الا با دعول و... مشکل چند برابر می شود و باید فرزندان شما هم تاوان این درگیری را بدهند که سزاوار نیست.

اما اینکه می فرماید من هم خیانت کنم حرف خیلی اشتباهی است چرا که این کار شما زنا می شود و مورد غضب الهی است و خواهر خوبم این کار حتی به ذهن شما هم نباید خطور کند چه برسد به بیانش.بله میدانم در سختی هستید و اذیت می شوید و کاملا درکتان میکنم اما حل این مشکل با راه درست نه اشتباه بزرگتر.هیچ می دانید چقدر از این رابطه ها لو رفتند و برای زن که هیچ آبرویی نمانده بلکه فرزندانش هم عمری با بی ابرویی و خجالت زندگی کردند و موقعیت اجتماعی خود را از دست دادند و فردای قیامت چطور می خواهید جواب دهید؟

شما باید دنبال مشکل باشید و آن را حل کنید.اینکه واقعا چرا شوهرتان به همستری با شما رغبت کمی دارند؟
آیا مشکل از شما نیست؟
آیا به همسر خود محبت می کنید و طوری برخورد می کنید که رغبت به نزدیکی داشته باشد؟
آیا عواملی که باعث تحریک شوهر  و رغبت به نزدیکی از حیث ظاهر مثل لباس و ارایش و... را انجام می دهید؟

و ... خیلی سوالات دیگری که هست.شما ببینید شاید سرد مزاج هستند یا شدند و آن را حل کنید که در تاپیکی مطرح کردیم که البته در مورد سردمزاجی زنان است اما نکات مشترکی هم دارد که خوب است بدونید و عمل کنید.

شما سعی کنید شوهرتان را متقاعد کنید که مشاوره ای برید تا این مشکل و مشکل اجبار در نزدیکی حل شود و مطمئنا 90 درصد به راحتی قابل حل هست و لازم نیست برای چنین مشکلاتی بحث طلاق را مطرح کنید.

در ضمن این مسائل را هم می توانید به ارامی مطرح کنید و با هم صحبت کنید تا حل شود و وقتی شوهرتان تذکر آرام و با محبت شما را بشنود گوش خواهد داد و نباید با ناراحتی و عصبانیت مطرح شود.

شما هر وقت میل به نزدیکی داشتید مقدمات نزدیکی را خوب رعایت کنید از حیث ظاهر مثل ارایش و پوشش تحریک کننده و با شوهرتان در اون روز خوب برخورد کنید و مهربان باشید و بعد مطمئن باشید شما را ارضاء خواهد کرد.

این مسائل مشکلاتی نیست که بخواهد زندگی شما را بپاشد و اگر همت کنید به راحتی قابل حل است .ان شالله مواردی که عرض شد رو عملی کنید و بعد بنده را هم از نتیجه کار در جریان بزارید.

لینک

دوست دخترم حامله شده!چکار کنم؟

با سلام

پسری هستم 26 ساله که نزدیک به یک سال پیش با دختری آشنا شدم و بعد از چندین بار قرار

به او علاقمند شدم از طرفی شرایط ازدواج برایم مهیا نبود و خانواده دختر هم به گفته خودش به هیچ عنوان راضی به ازدواج با شخصی مثل من نمی شدند.

من بعد از مدتی به او پیشنهاد ازدواج موقت دادم و او نیز قبول کرد چون واقعا به هم علاقه مند شده بودیم و از طرفی بسیار میترسیدم که به گناه آلوده شویم.

صیغه موقت را خودم جاری کردم و با مهریه معین به عقد هم درآمدیم و تا سه ماه پیش با هم رابطه داشتیم تا اینکه خانواده او به وی مشکوک شدند و او را در خانه محبوس کردند.

چند روز پیش بعد از سه ماه بیخبری با من تماس گرفت و گفت که از من باردار شده و قصد دارد تا جنین را سقط کند.

من با کار او شدیدا مخالفت کردم ولی گفت اگر خانواده اش بفهمند حتما او را خواهند کشت.من به او پیشنهاد دادم که با هم فرار کنیم و وقتی بچه به دنیا آمد برگردیم و اعلام کنیم که ما رسما به عقد هم درآمده ایم.

ما در واقع نه کار خلاف شرع انجام داده ایم نه خلاف قانون.

اگر ممکن است بهترین راه حل را به من ارائه دهید تا مانع از نابودی همسر و فرزندم بشوم.

پاسخ:

با سلام و عرض ادب

خوب متاسف شدم بابت این مشکل و ای کاش ار ابتدا در ایجاد این دوستی دقت می کردید و بعد هم در چگونگی آن بیشتر حساس می شدید.

وقتی شما از ابتدا می دیدید چنین مشکلی وجود دارد و امکان ازدواج نیست نباید رابطه را در حد نزدیکی می کردید که چنین مشکلی ایجاد شود و لذا در این واقعه بیشترین ضربه را دختر می خورد.

حال کاریست که شده ان شالله که ختم به خیر شود.

شما دوست عزیز در ابتدا مطمئن شوید که حرف او راست است و قصد فریب و بازگشت شما و ایجاد رابطه دوباره را ندارد چون ممکن است که هدفش از بیان این مسئله بازگشت شما و ایجاد دوستی مجدد باشد یا هر قصد مشابه دیگر.

حال که بر فرض صحت حرفش وضعیت اینطور است شما باید سریع پدر و مادر خودتان را توجیه کنید که به خواستگاری دختر خانم برید و پدر و مادرش را راضی و سریع ازدواج کنید و اگر در این امر دقتی بکنید و با هشویاری زیاد عمل کنید امکان اینکه راضی شوند و تن به ازدواج شما دهند زیاد است.

اما اگر رفتید و راضی نشدند باید قضیه حامله شدن دختر را به مادرش تنها یا هر کسی(واسطه) از خانواده دختر که معقولتر و منطقی تر است اطلاع دهید تا مادر دختر شوهرش را و یا اون واسطه خانواده دختر را راضی کند با وصلت شما دیگر مخالفتی نکند و ان شالله ازدواج کنید و از نظر قانونی هم با توجه به از بین رفتن بکارت و حامله شدن، دختر خانم متعلق به شما هستند.

بالاخره سعی کنید به هر نحوی که شده بدون درگیری و مشکلی با ازدواج موافقت کنند که باعث کشته شدن فرزندتان نشوید.

برای اینکه اختلافی پیش نیاید و خدایی نکرده درگیری نباشد قضیه را پدر دختر نفهمد و شاید بعدا بفهمد که دیگر ممکنه خیلی عکس العمل خاص نشان ندهد.

فرار کردن کار درستی نیست چون مسلما مشکلات فراوانی دارد و توابع بدی به دنبالش هست و برای دختر هم سخت است و مطمئنا در دوران بارداری و موقعه وضع حمل به حضور مادر نیازمند است.

لینک

همسر وابسته به خانواده اش

یکی از مشکلات شایع همسران وابستگی یکی از زوجین به خانواده‌اش است

در ابتدا برای اینکه این مشکل را حل کنید به جای جبهه گیری سعی کنید به این نیاز همسرتان احترام بگذارید.

سعی کنید رابطه عاطفی خود را با همسرتان بیشتر کنید و احساس صمیمیت بیشتری بین خودتان به وجود بیاورید.

هنگامی که همسرتان به طور مستقل درباره موضوعی اظهار نظر می‌کند حتما وی را تحسین و تشویق کنید. اعتماد به نفس او را بالا ببرید.

هیچ وقت به همسرتان پیشنهاد قطع ارتباط با خانواده‌اش را ندهید فراموش نکنید که این موضوع باعث موضع گیری و لجاجت بیشتر وی خواهد شد.

همچنین تجربه وارد شدن در گروه‌های دوستی نیز یکی دیگر از مهارت‌هایی است که به مستقل شدن همسرتان کمک می‌کند.

زمان و شرایط خانوادگی جهت ازدواج

من 22سالمه و حدود 5 ساله که به دختر خانومی علاقمندم اما تا کنون باهاش رابطه ای نداشتم.جهت ازدواج دو مشکل بر سر راه دارم : اولا 2 خواهر بزرگتر از خودم دارم که ازدواج نکردن یکی 30 و دیگری 25 ساله، دوما از نظر اقتصادی شرایط لازم و مناسب اون خانوم رو ندارم و ما از نظر اقتصادی در حد متوسط هستیم اما اونها در رفاه کامل هستن. نمیدونم که باز هم صبر کنم یا با همین شرایط فعلی پا پیش بزارم؟
پاسخ:
اگر صد خواهر بزرگتر از خودت هم می داشتی منعی برای اقدام شما برای ازدواج نبود ( چه بسا خواستگاران خواهرانت در میان بستگان همسر آینده تو باشند ) در مورد شرایط تو و پذیرش آن هم ، این حق آن خانم و خانواده اش است نه شما !! تو بدون هیچ نگرانی و بدون وانمود سازی های غلط و جاهلانه ، همانی که هستی و داری را شفاف و بدون زیادت جلوه دادن معرفی کن ، آنوقت حق آنهاست که یا شما را با آنچه هستی می پذیرند یا عذرت را می خواهند . ولی اگر با احتمال خودت اجتناب کنی کار بیجا و غلطی مرتکب شده ای
دکتر حمید حبشی

ضرورت ازدواج_انتخاب همسر10

قسمت دهم

بعضی ها گمان می کنند اگر همسرشان هر چه شبیه تر به علاقه هایشان باشد، انتخاب بهتری کردند؛

برای مثال نفت و آب را درنظر بگیرید؛ هردو مایع هستند و آنقدر شبیه که گاهی به جای هم مصرف می شوند. اما نفت با آب، قابلیت ممزوج شدن ندارد. پس شباهت زیاد، ممزوج شدن را دربرندارد. و یا بالعکس، مثلا گاهی من با آدم هایی در مشاوره روبه رو می شوم که خانم می گوید" آقای دکتر، دفعه قبل که من و شوهرم با شما صحبت کردیم، برای چند هفته احساس آرامش داشتیم. اما دوباره با هم درگیر شدیم. امکان دارد شما دوباره برایمان صحبت کنید؟ بنده در جواب ایشان عرض کردم، ترکیب شما و همسرتان شبیه این است که یک مشت خاک را در یک ظرف آب حل کنید؛ مادامی که در حال هم زدن هستید، احساس آمیختگی می کنند و ترکیب یک نواخت دارند، به نظرشان همه چی خوب است، درنتیجه به هم عاطفه می بخشند. اما اگر مدتی آنها را رها کنی، به دلیل نبود قابلیت آمیختگی در هریک از آنها، از هم فاصله می گیرند و تفکیک می شوند. 

ما باید قبل از ازدواج این قابلیت را تمرین کنیم تا بعد ازدواج با مشکل جدی روبه رو نشویم.

ادامه دارد...

دکتر حمید حبشی

ضرورت ازدواج_ انتخاب همسر9

قسمت نهم

زوجیت یک توانایی است که باید به آن دست پیدا کنید، برای مثال فردی در خانه گرسنه است، دستور می دهد سفره را بیاندازید، اگر به او بگویند: صبر کن تا برادرت از دانشگاه بیاد، می گوید: "به او چه کار دارید؟ وقتی آمد، خودش می خورد! " این آدم قدرت آمیختگی ندارد. فردی که نمی تواند برای نیازی جزئی مثل غذا خوردن، چند دقیقه ای تامل داشته باشد، تا شخص دیگری را هم وارد این ترکیب بکند، چطور می تواند به زوجیت برسد؟ 

اینطور نمی شود که برای هر شخص سفره ای مجزا آماده کرد؛ باید بتوانید با نیازهای مختلف سر یک سفره بنشینید، ازدواج یعنی همین، یعنی شما گرایش های متفاوتی دارید ولی می خواهید سر یک سفره بنشینید و زیر یک سقف باشید!

ادامه دارد...

دکتر حمید حبشی

ضرورت ازدواج_انتخاب همسر8

قسمت هشتم

زوجیت باید قبل از ازدواج در فرد شکل بگیرد، به این دلیل که اگر شما منتظر باشید تا زوجیت بعد ازدواج برایتان اتفاق بیافتد، باید این نکته را درنظر بگیرید که پس از ازدواج با فرایند ها و چالش های فراوانی روبه رو خواهیدشد، در نتیجه فرصت تنظیم شدن را پیدا نخواهیدکرد. 

نکته دوم اینکه زوجیت باید در کل زندگی تان، کاملا فراگیر شده باشد. ممکن است مثلا شما در امور غذایی راحت باشید، مثلا برایتان مهم نیست که غذای امشب حتما دلخواه شما باشد؛ سر سفره هرچه باشد، می خورید. شما در غذا به این قابلیت مشترک رسیدید. اما ممکن است در رفتار دیگری اینطور راحت نباشید، و در برابر عدم تطابق با میل شما، روانتان بهم بریزد. 

لذا باید زوجیت و آمیختگی در تمامی رفتارهای ما به جامعیت رسیده باشد. فردی که در سطح رفتار تجرد خودش و خانواده اش، نمی تواند به ترکیب مشترک برسد، در میدان ازدواج به مراتب عاجز تر خواهد بود. 

مثلا اگر شخصی سرانتخاب کانال تلوزیون با خانواده اش دچار تعارض هست و یا برای چند لحظه نمی تواند با آنها گفتگوی  عادی بدون جدل داشته باشد و دائم می گوید "کاری به کار من نداشته باش!" اگر این فرد عاطفه و اشتیاقش به ازدواج و تشکیل زندگی اوج گرفته باشد، وقتی در میدان ازدواج قرار گیرد، قطعا عاجز می شود؛ حتی اگر بهترین فرد را برای ازدواج در اختیارش قرار دهید، بعد از چند روز دچار تلاطم می شود. 

ادامه دارد...

دکتر حمید حبشی

ضرورت ازدواج_انتخاب همسر7

قسمت هفتم

یک لیوان آب و یک حبه قند را درنظر بگیرید؛ چون در قند و آب قابلیت ممزوج یا آمیخته شدن وجود دارد، وقتی قند را داخل آب بیاندازید، به یک ترکیب جدید می رسید که دیگر نه آب است  نه قند. ویژگیهای اولیه می توانند خیلی متفاوت باشند، گاهی می توانند متضاد باشند؛ یکی شیرین وجامد، یکی بی مزه و مایع. این تفاوت ها مانع آمیختگی آنها نمی شود. نکته دوم اینکه است که حالا هر قطره از این ترکیب را بردارید، هم آب دارد هم قند، ولی نه آب است نه قند. این ترکیب مربوط به هر دو عضو است. 

ما در زندگی وقتی با چالش روبه رو می شویم، این الفاظ را به کار می بریم؛ پول من، زحمت من، مامان من، شرایط من، تحصیل من، ذوق من، آمادگی من. یعنی آدم ها در ازدواج، ترکیب مشترکی رو شکل دادند، درحالیکه هنوز به قابلیت و توانایی زوجیت نرسیده اند، یعنی من هنوز امکان زوج زندگی کردن را ندارم و همچنان در فردیت خودم زندگی می کنم. پس با این حساب انتظارم از دیگری چیست؟

 لذا شخص وقتی در رفتار فرد مقابل خودش مغایرتی پیدا کند، به نظرش می رسد که انتخابش غلط بوده، حتی اگر این دیدگاه نسبت به یک موضوع و ماده خاص باشد. مثلا شخص گفته تابلو چقدر قشنگ است در حالیکه از نظر طرف مقابل چندان قشنگی ندارد. در نتیجه شخص آزرده شده، که چرا این با من هماهنگی ندارد؟! 

لازم نیست ما در نوع رفتارها به تشابه برسیم، بلکه باید در هر شخص تفاقی رخ بدهد؛ اینکه فرد قابلیت آمیختگی پیدا کند. زوجیت، قابلیت بسیار اساسی برای هرشخص است. 

ادامه دارد...

دکتر حمید حبشی

ضرورت ازدواج_انتخاب همسر6

قسمت ششم
روابطی که شما در عالم دارید، روابط کلاسیک و تعریف شده است به این معنی که محدوده دارد، برای مثال شما با آدمی دوست هستید، ولی در نوع پوشش یا اخلاق با هم متفاوت هستید ولی در سطح نیازهایی مشترک تان، احساس همراهی می کنید، و از شرایط راضی هستید، اما اگر دیدگاه های فکریتان را در کنار یکدیگر قرار دهید، ممکن است در تقابل هم باشند. یا در سطح روابط خانوادگی، خلق و خوی پدرتان می تواند با شما متفاوت باشد، تا زمانی که تعارضی ایجاد نکند و مزاحم برداشت ها و کارکردهای شما نشود، شما ضرورتی احساس نمی کنید که دیدگاه های فکری خودتان را با دیدگاه های فکری پدرتان انطباق دهید. این روابط محدوده دار، در یک محدوده ی خاصی اشتراک دارند.
 اما ازدواج این چنین نیست، ازدواج یک پیوند اعتباری بین دو انسان است که در آن هیچ محدوده ای وجود ندارد واگر این ارتباط اینگونه شکل نگیرد، درواقع ما مفهوم ازدواج را درک نکردیم. البته منظور از عدم محدودیت این نیست که ویژگی های جنس زن و مرد به هم نزدیک شوند، خیر.این چنین نیست.
عده ای گمان می کنند هر چه بین خودشان و جنس مقابلشان از نظر نوع نگاه به دنیا، زندگی و شرایط، تشابه باشد، مثلاً این از رنگ سبز خوشش میاد و من هم از رنگ سبز خوشم میاد، احساس انطباق بیشتری می کند. و...
 پس قرار نیست من و طرف مقالبم یکسان باشیم تا زوجیت مناسب شکل بگیرد، مهم این است که ما قابلیتی پیدا کنیم که بعد از برقراری این پیوند به سطح وسیع تری برسیم طوری که دیگر به طور جزء به خودمان نگاه نکنیم و حس کنیم که وارد یک رابطه ی نامحدود به نام زوجیت، شده ایم.
ادامه دارد...
دکتر حمید حبشی

ضرورت ازدواج_انتخاب همسر5

قسمت پنجم

اگر بگوییم ازدواج را برای زندگی کردن می خواهیم، حتی اگر منظورمان از زندگی کردن همراه با برداشت های جسمی جنسی و یا حس والد شدن باشد؛ چنین زمینه هایی برای ازدواج، یک امر غیر ضروری به شمار می آید، برای همه ی اینها جایگزین وجود دارد. در این موارد به دلیل فقدان تامین درست نیاز به ازدواج، متاسفانه بعد از مدتی، انحرافات رفتاری را درپی خواهد داشت. خیلی ها به گناه آلوده شدن به این دلیل که در زندگی مشترکشان تامینی وجود ندارد. پس این دلایل به تنهایی تامین کننده مطلق نیستند. 

اگر بگوییم ازدواج را برای رسیدن به رشد وکمال انسانی می خواهیم، باید به عرض برسانم که برای دریافت رشد و کمال در زندگی مشترک، ضروری است قبل از ازدواج، شخص به رشد هایی رسیده باشد تا بتواند در میدان ازدواج آنها را به کار گیرید. در میدان ازدواج، شما متناسب با سطح رشد و کمال تان و با درست به کار گرفتن آنهاست که می توانید رشد و کمال تان را افزایش دهید. بنابراین بدانید که ازدواج به تنهایی و به طور مستقیم توزیع کننده رشد و کمال برای شما نیست. و ضمنا میدان های فراوانی وجود دارد که رشد و کمال از طریق آنها برای شما امکان پذیر است. پس باز هم ضروری نیست که ما برای رسیدن به این امکان ازدواج کنیم. 

پس چه چیزی در مقابل ازدواج بگذاریم که این فرایند را قطعاً ضروری کند؟ یعنی نتوانیم در سایر ارتباط ها فعالیت ها، فرایندها، جایگزینی برایش فراهم کنیم... 

ادامه دارد...

دکتر حمید حبشی